|
به نام خدا زن در شاهنامه مقدمه ادبیات قلمرو تجربه هاست.باور این واقعیت است که زندگی با معناست و معناِی زیستن را در هر فرهنگِی از ادبیات آن فرهنگ ، باِید جست. چرا که ادبیات، نماد فرهنگ است و نمود جامعه ی بشری در گذر روزگاران روش و منش هر ملیتی،اخلاق پسندیده و ناپسند در هر فرهنگی، آیین و رسوم هر قومی ، دین و بینش مذهبِی هر گروهِی ، نوع فرمانرواِیی و نظام سِیاسِی هر کشورِی و در ِیک سخن ، فرهنگ هر سرزمینی در ادبِیات آن سرزمِین پدِیدار می گردد. زن در ادبِیات کهن فارسن با دو چهرِه ی متفاوت نمایان شده است.فراموش نکنِیم جامعه ی ایرانی ؛ جامعه یی مردسالار بوده است و عرف اجتماعِی بر بِینش عمومِی ساِیه گستر بوده است. لیک نیاکان گذشته هاِی دور اِیران؛ براِی جنس زن واژه ی « زن » را برگزیدند. زن به معنای « زندگی » و « زایندگی» ست.این واژه در مقابل واژه ی « مرد» به معنای « میرا» و « مرگ پذیر» قرار میگیرد و گزینش این واژه، نشانگر جایگاه ارزشی زن در جهان بینی باستانی ایران است. بازتاب این جهان بینی در شاهنامه ی فردوسی ، شاهکار فرزانه ی توس پدیدار می شود. حضور زن در اسرار شاهنامه ،لطافت خاصي به حوادث شاهنامه مي بخشد و اصولاً قهرمانان و شخصيت هاي شاهنامه داراي طبايع گوناگونند و ذهن خلاق فردوسي نيز همه را خوب آفريده است. زنان و همسران همه به صفت پارسايي و صفا و مهرباني و خويشتن داري بيان شده اند ،در واقع وجود زنان است که به داستانهاي شاهنامه آب و رنگ جذابي بخشيده است ،زن با حضور خود ،احساس ،روح و عشق را به کالبد داستانها بخشيده است ،حضور سودابه ،منيژه ،تهمينه،رودابه ،و فرنگيس و ...لطف ديگري به داستانهاي شاهنامه داده است.زنان در شاهنامه هم زيبايند و هم عشق آفرين و هم پاکدامن و باوقار ،تنها زيبايي و لطف و خرام زنانه شان نيست که دل را به سوي آنها مي کشد ،بلکه منش نيک و فضائلشان هم به جاذبه و جمال آنان مي افزايد و دل انگيزست و دوست داشتني ،عبث نيست که رفتار و سيرت خاص اين زنان در شاهنامه در سرزميني دور ،بانو «اميکواکادا»را مجذوب مي کند و او را بر مي انگيزد تا مقاله اي در باب چهره زن در شاهنامه به زبان ژاپني بنويسد ،اگر قرار بود ،در شاهنامه از زن و عشق سخن نرود ،کمال آن کاستي مي گرفت ،از قضا در کشاکش تلاشها و جنگها و چکاچک شمشيرها ،نغمه لطيف عشق در اين حماسه بزرگ مطلوب است و دل نواز(غلامحسين يوسفي،1356: 13(.
در شاهنامه ،چهره زن به شرمندگي و حيا و دل او به مهر و صفا آراسته است ،علاوه بر حسن سيرت، زيبايي هم دارند و کمال زنان نيز در جمع اين هر دو است ،در توصيف فردوسي ،رودابه سروي آزاد است. فرنگيس بتي زيبا ،گردآفريد ،قهرماني است که چشمي چون گوزن و ابرواني چون کمال دارد .به شهادت ابيات شاهنامه ،زنان شجاع ،دلير ،آزاده ،وطن پرست ،داراي مناعت و عزت نفس ،متانت و بدباري ،پاک ،روشن روان ،خردمند و هوشمند هستند و بر روي هم از شخصيتي انساني و ظاهري آراسته و اخلاق نيکو برخوردارند و در مقايسه با زنان ديگر حماسه ها ،در اوج احترام و ارزش به سر مي برند و رامش افزاي و فريادرس روز سختي و ناراحتي هستند.
تنها زني که در بخش حماسه ها موجب بدنامي زنان شده . سودابه دختر شاه هاماوران است که با کاووس به ايران آمده و مورد محبت اوست ،اما عشقي گناه آلود به سياوش دارد و چون پاسخ نمي يابد به چاره گري متوسل مي شود و سرانجام هم به دست رستم کشته ميشود(راشد محصل ، 1369:8).پس به يقين مي توان گفت که شاهنامه کتابي است که زن در آنها نقشي بنيادين دارند و در پس هر رويداد بزرگ حماسي ، زني را مي توان نهفته دانست.
البته هدف این مقاله آن نیست که تکتک شخصیتهای زنانه در این اثر بهطور فردی مورد بررسی قرار گیرند بلکه با نگاهی کلی به چگونگی مقام و شخصیت زن در فرهنگ آن زمان ایران به عنوان یک کشور اسلامی مشخص میگردد. مقاله حاضر می کوشد جایگاه و نقش زن را در شاهنامه فردوسی مورد بحث و بررسی و واکاوی قرار می دهد.
زن از ديدگاه فردوسي
حميت ،نجابت ،وفاداري ،فرزند دوستي ،وقار زنان و ...در شاهنامه آنان را از همه ديگر حماسه ها ،چهره اي برجسته تر و انساني تر بخشيده است .و در ايلياد و بوِيژه در اديسه گاه زنان در حکم کالا هستند و وسيله مبادله و انگيزه جنگ و هوسبازي .اين زنان ،زندگاني دلاوران زيادي را بر بيهوده به باد داده است .و اين نکته اي است که صاحب نظران با آن موافقند.
همچنين ،در شاهنامه ،زنان کارهاي مهمي را بر عهده دارند ،برخي از آنان در حکومت دخالت مي کنند و گاه مستقلاً به فرمانروايي مي پردازند ،از اين افراد بايد از آذرميدخت ،پوراندخت ،شيرين و قيداغه نام برد. فردوسي در جاي جاي شاهنامه از دلاوري ها و هوشياري زنان،به ويژه زنان ايران، سخن به ميان آورده است و آنان را همپاي مردان وارد اجتماع نموده، ومقام منزلتي والا به زن بخشيده است، و اين گروه از افراد جامعه را از نظر عقل و هوشياري بسيار زيبا توصيف كرده است.اين نشان از بزرگي و عظمتي است كه كه فردوسي براي زنان قائل است، همان زني كه چون پارسا و پاك بود و داراي عفت و عصمت، از مردان تكاور و وزراء و رهبران هوشمند و مردان خردمند برتر و بالا تر جلوه مي كند.يكي از نكات بسيار جالبي كه در اشعار حكيم مي توان يافت اظهار وفاداري كامل زن است، زن به عنوان موجودي وفادار و فداكار معرفي شده است به گونه اي كه در مواردي زياد وجود خود را فداي مردان نموده تا حفاظت و نگهداري آنان را تضمين نمايد . آنچه از اشعار شاهنامه در معرفي شخصيت و جايگاه زن مورد نقد و نظر قرار ميگيرد بازنگري و انعكاس زن در ذهن و زبان حكيم طوس است آن هم از زاويه محدود و در بخش خاص. بيترديد خود فردوسي هم به عنوان حكيمي وارسته و بلندنظر و فرهنگساز بسياري از آداب و رسومي را كه در گذشته ايران نزد پادشاهان و حكومتهاي قبل از طلوع و ظهور خورشيد اسلام به خصوص در جريان ازدواج و حضور زن در مجامع آمده، قبول نداشته است. اگر كوته بينانه به حذف نوع طرح و نمود زن در شاهنامه و فقط به صرف بودنهاي تاريخي و سنن اجتماعي دورههاي پيشداديان و حتي پس از آنها بخواهند شخصيت و اعتقادات فردوسي را در ميزان قضاوت بگذارند. زن از نظر فردوسي از جايگاه والايي برخوردار است. البته بين نقشي كه حافظ و عطار و سنايي به زن ميهند با فردوسي تفاوت وجود دارد. بزرگترين شاخص و جلوه زن در شاهنامه اين است كه از آن به عنوان موجودي خردمند، هنرمند، صاحب رأي، وفادار به شوي خويش و در مواردي هم فتنهانگيز سخن رفته است. حتي بعد از احساسي و عاطفي زن دقيقاً با روحيات و حالت پهلواني، قهرماني مردان سازگار و همخوان و مناسب است. يعني توازن شخصيتي كه در برخي از آثار بزرگ رعايت نشده است، در اثر فردوسي كاملاً رعايت شده است. زنان شاهنامه بسيار برتر از زنان ديگر چكامههاي ادب پارسياند. كافي است شيرين را در خسروي نظامي و شاهنامه با هم بسنجيم. شيرين نظامي زني است عاشق پيشه كه جز عشق هيچ افراد نميدانيم اما شيرين در شاهنامه زني است خردمند و دلاور كه زندگي ميكرده است و در زندگي عاشق هم شده است.
برخي از منتقدان به استناد چند بيت الحاقي از شاهنامه همچون «زن و اژدها هر دو در خاك به جهان پاك از اين هر دو ناپاك به»(اين بيت الحاقي است چون در 15 دستنويس از كهنترين و معتبرترين دستنويسهاي شاهنامه كه تصحيح جلال خالقي مطلق براساس آنها استوار است، نيست.) فردوسي را شاعري زن ستيز دانستهاند در حالي كه دلاوري گرد آفريد و خردمندي سيندخت و صراحت تهمينه پاكي فرنگيس و وفاداري رودابه و سودابه (در نيمهي نخست حضورش در شاهنامه) نمونهي همه جانبهي زن ايراني در باور فردوسي ارجمند است.
زنان شاهنامه
ارنواز و شهرنواز: دو دختر جمشید هستند که پس از پیروزی ضحاک بر جمشید، به شبستان ضحاک میروند. سلم و تور پسران شهرنواز هستند و ایرج پسر ارنواز است.
فرانک: مادر خردمند فریدون است. همسر فرانک آبتین است که به دست ضحاک کشته میشود. فرانک مادری دلسوز است که برای نجات دادن جان فرزندش، فریدون، خود را به خطر میاندازد.
ماه آفرید: کنیزک ایرج است. پس از مرگ ایرج کنیزک با برادرزادة فریدون ازدواج میکند و ثمرة این ازدواج پسری میشود با نام منوچهر که انتقام نیای خود، ایرج، را میگیرد.
سیندخت: همسر مهراب و نمادزنی تیزهوش، کارآمد و دوراندیش است. رودابه دختر سیندخت است. سیندخت در رویدادهای مختلف با رایزنی و مشورت به همسرش کمک میکند.
رودابه: رودابه همسر زال و دختر مهراب است. «پادشاه کابلستان، مهراب، همه ساله به سام پهلوان ایرانی خراج میدهد تا از حملة او در آمان بماند. آشنایی زال با رودابه نیز به همین واسطه اتفاق میافتد. فردوسی موضوع آشنایی زال با رودابه را بسیار زیبا تو صیف میکند.
زال در اولین دیدار با رودابه عاشق وی میشود اما به دلیل ایرانی بودن، برایش مشکل است که شیفتگی خود را نسبت به رودابه بیان کند. رودابه نیز عاشق زال میشود. او پنج خدمتکار ترک دارد و از آنها در جهت برقراری ارتباط با زال کمک میجوید. خدمتکارانش او را سرزنش میکنند و زال را همشأن وی نمیدانند اما در نهایت، مطیع رودابه میشوند. کنیزکان که دخترانی جذاب و فریبندهاند، نزد زال میروند که به بهانة شکار به دشت آمده است و خود را به او معرفی میکنند. زال که از بسیاری مهر نسبت به رودابه آرام و قرار ندارد، با آنها قرار میگذارد که شب هنگام برای دیدار رودابه از دیوار کاخ بالا رود و به ایوان رودابه فرود آید. رودابه و زال در کاخ شب را به راز و نیاز با یکدیگر به سر میآورند و با هم تعهد میکنند که جفت یکدیگر شوند و همسر دیگری را نپذیرند. مادر و پدر رودابه از ماجرا آگاه میشوند. سام نیز از طریق نامهای که زال برایش مینویسد، از موضوع خبردار میشود. در نهایت، آنها با هم ازدواج میکنند که ثمرة آن فرزندی به نام رستم است.
منیژه: دختر افراسیاب تورانی است. بیژن جوان ایرانی عاشق او میشود. تورانیان هر سال هنگام بهار جشنی برپا میکنند. بیژن که برای شکار بیرون رفته است، منیژه را در این جشن میبیند و شیفتة وی میشود. سپس به سراپردة منیژه وارد میشود و سهشبانهروز در کنار او میماند. هنگام رفتن بیژن، منیژه دستور میدهد در شراب او داروی بیهوشی بریزند. بیژن بیهوش میشود و او را به قصر منیژه میبرند. زمانی که به هوش میآید میبیند که در آغوش منیژه است. بیژن از این کار سخت بیمناک میشود اما منیژه او را دلداری میدهد که برای مرد حوادث گوناگونی پیش میآید؛ گاه بزم است و زمانی رزم. دربان کاخ افراسیاب را از ماجرا باخبر میکند. افراسیاب درصدد مجازات برمیآید. بیژن ماجرای بیهوش شدنش را برای وی تعریف میکند اما افراسیاب که این کار را نوعی بیآبرویی میداند، بیژن را در چاهی زندانی میکند و منیژه زندانبان او میشود. منیژه هر روز به هر زحمتی که هست، نان و غذایی تهیه میکند و به درون چاه میفرستد تا بیژن از گرسنگی هلاک نشود. مدتها طول میکشد تا بزرگان و شاه ایران از ماجرا باخبر شوند. رستم در صدد نجات بیژن به توران سفر میکند و در هیئت بازرگانی ایرانی وارد توران میشود. منیژه باخبر میشود که گروهی ایرانی وارد توران شدهاند. به دیدار آنان میشتابد و رستم را از جای بیژن باخبر میسازد. به کمک منیژه، بیژن نجات مییابد و آن دو با هم به ایران میآیند و زندگی مشترکشان را آغاز میکنند. شاه به بیژن سفارش میکند که هرگز منیژه را نیازارد. او میگوید: به بیژن بفرمود کاین خواسته ببر سوی ترک روان کاسته به رنجش مفرسای و سردش مگوی نگر تا چه آوردی او را به روی تو با او جهان را به شادی گذار نگه کن بدین گردش روزگار
(شاهنامه، 1383: 468) گردآفرید: خواهر هجیر است که وارد میدان نبرد میشود و با سهراب میجنگد. او که قوی و قدرتمند است، در نهایت برای فرار از دست سهراب به حیلهگری دست میزند. . جریره: دختر پیران ویسه است. پیران او را به عقد سیاوش درمیآورد. پسر آنها فرود نام دارد فرنگیس: دختر افراسیاب است.a سیاوش نزد افراسیاب از مقام و منزلتی والا برخوردار است و برای اینکه این نزدیکی به خویشاوندی تبدیل شود، فرنگیس را از پدرش خواستگاری میکند. افراسیاب با شنیدن این درخواست چشمانش پر از اشک میشود؛ زیرا ستارهشناسان به او گفته بودهاند که از نژاد او و شهریار ایران فرزندی به دنیا خواهد آمد که زمین توران را با خاک یکسان میکند. سرانجام، سیاوش و فرنگیس با هم ازدواج میکنند و ثمرة این ازدواج پسری به نام کیخسرو است. کتایون: دختر قیصر روم است. گشتاسب پادشاه ایران با او ازدواج میکند و از او صاحب دو فرزند به نامهای اسفندیار و پشتوتن میشود. چهرزاد (همای): دختر بهمن، پسر اسفندیار، است. پس از مرگ بهمن چهرزاد تاج شاهی بر سر مینهد و سلطنت را از آن خود میکند. پسر او داراب نام دارد. ناهید: دختر پادشاه روم است. زمانی که داراب بر تخت سلطنت نشست، فیلقوس، پادشاه روم، به جنگ او آمد. در این جنگ داراب پیروز شد اما فیلقوس از داراب درخواست کرد که او را ببخشد و کشورش را نگیرد. داراب که میدانست فیلقوس دختر زیبایی دارد، به او پیغام میداد که اگر ناهید (دخترش) را با خراج روم نزد او بفرستد، از کشورش دست برمیدارد. ناهید همسر داراب شد. آن دو صاحب پسری به نام اسکندر شدند. فغستان: پادشاه هندوستان دختری به نام فغستان داشت که در زیبایی و کمال سرآمد روزگار بود. زمانی که اسکندر قصد هندوستان کرد، پادشاه هندوستان برای او پیغام میفرستد که من چهار چیز دارم که در جهان بیمانند است. این چهار چیز را برای تو میفرستم و در عوض، تو از حمله به هندوستان صرف نظر کن. یکی از آن چهار چیز بیهمتا دخترش فغستان بود که اسکندر با او ازدواج کرد. همسر کسری انوشیروان: کسری انوشیروان زنی داشت بسیار خردمند و هوشیار و با شرم و حیا. وی مسیحی بود. فردوسی در این بخش زن خوب را اینگونه وصف میکند. چنان دان که چاره نباشد ز جفت ز پوشیدن و خوردن و جای نهفت اگر پارسا باشد و رایزن یکی گنج باشد چو مشکین کمند خردمند و هوشیار و بارای و شرم سخن گفتن چرب و آواز نرم بدینسان زنی داشت پرمایه شاه به بالای سرو و به دیدار ماه (حمیدیان، 1383: 1056) نقش و تأثیر زنان برجسته در شاهنامه زن در شاهنامه عامل انسجام قلمروهای حکومتی است. در ازدواج درونگروهی عامل پایداری قدرت است و در ازدواج برونگروهی نقش مؤثری در جذب، دفع و حذف قدرت دارد. زن در شاهنامه گاهی به عنوان مظهر جادو و فریبکاری ظاهر میگردد و زمانی به عنوان عامل تأثیرگذار روابط سیاسی وارد صحنة داستان میشود. (یوسفی، 1382: 20-19) زنانی چون فرانک – مادر فریدون – که زمینهساز قیام کاوه بود، کتایون – همسر گشتاسب و مادر اسفندیار، سیمین دخت مادر رودابه – که با درایت خود سرزمین و مردمش را از هلاکت نجات داد و ... هر کدام در دلاوری، وفاداری و سیاست کمتر از قهرمانان مردد در شاهنامه نبودهاند، در شاهنامه برای آنکه نطفة قدرت بسته شود، باید نمایندگان قدرت در تمامی قلمرو حکومت هم پیوند باشند. بر این اساس، زن در خانة شوهر نقش دوگانة همسر و نمایندة خاندان پدر را مییابد. در شاهنامه از کیومرث تا یزدگرد سوم تمامی شاهان، فرزندانی از زوجهای درونگروهی هستند یا در جایی دیگر فردوسی دو دختر جمشید را که مدت هزار سال همخوابة ضحاک بودهاند، جوان و زیبا نگه میدارد تا از فریدون بارور شوند و جهان میان سه فرزندی که این سه خواهر میزایند، تقسیم گردد. بنابراین، مشاهده میشود که فردوسی سلسلههای سلطنتی ایران را با رشتة زناشویی و همگوهری به یکدیگر میپیوندد و با ازدواج درونگروهی دوامشان تضمین میشود. در اینجا رابطة زن و مرد از نوع رابطة عاطفی، جنسی نیست بلکه رابطة قدرتهایی است که از طریق زن با یکدیگر پیوند میخورند (ندوشن، 1372: 362). فردوسی در داستان بیژن و منیژه رابطة دو قدرت ایران و چین و تأثیر انتخاب زن را در پیروزی یک قدرت و شکست قدرت دیگر باز مینماید. اسیر شدن بیژن و رفتن رستم برای نجات او و آمدن منیژه به ایران به جنگی میانجامد که به عمر سلطنت افراسیاب و دستگاه وی پایان میدهد. شاهنامه در میان نقشهای مختلف زن، در ایجاد و اتصال با قدرت کانونی انتقال برخورد و تضاد به درون هستة مرکزی قدرت به نقش زن از طریق همسر و روابط جنسی توجه میکند. در داستان سیاوش و سودابه جاذبة جنسی زن به عنوان عامل ایجاد تضاد و برخورد میان فرزند و پدر به کار گرفته میشود. سودابه با ابراز علاقه به سیاوش دو هدف دارد: اول اینکه با ایجاد دشمنی بین کاووس و سیاوش، میتواند کاووس را از میان بردارد یا با از میان برداشتن سیاوش، به قدرت بیشتری دست یابد. سودابه با داشتن یک فرزند پسر میتواند عامل پیوند و ادغام قدرتهای ایران و هاماوران باشد. در نتیجه، میتوان گفت ازدواج درونگروهی باعث دوام قدرت میشود و ازدواج برونگروهی باعث افزایش قدرت. در سراسر شاهنامه زن به عنوان پایة اصلی این ازدواج نقش مهمی ایفا میکند. زن نژادة ایرانی در سراسر شاهنامه یک تصویر بیش ندارد و صفات او نیز متعالی است، منتها با شدت و ضعف در افراد: آخته قد، مشک موی، کمان ابرو، کمندگیسو، سیمین قلم، غنچه لب، گلرخ، سیم ساق، سیمین ساعد و نرم اندام است. بهشتی است پر از رنگ و بوی، وفادار، مهربان، خویشتندار، خردمند و پارسا. (ندوشن، 1372: 29). تصاویر زن در شاهنامه از قالب کلی تصاویر ذهنی فردوسی مستثنی نیست. فردوسی زنان را در زیبایی به ستارگان، خورشید و ماه همانند میکند و این غنیترین منبع الهام فردوسی در ساختن تصویر زن است. مانند ترکیبات خورشیدرو، خورشید کابلستان، سهیل یمن، گیتی فروز، ماه تابنده، ماه رخ و... (رستگار فسایی، 1369: 336). سودابه دختر پادشاه هاماوران است که کیکاووس – شهریار ایرانی- عاشق او میشود. کیکاووس نزد پادشاه هاماوران میرود و سودابه را از وی خواستگاری میکند. پدر سودابه از این درخواست ناخشنود و ناراضی است اما در برابر کیکاووس قدرتمند، یارای جواب منفی دادن را ندارد. بنابراین، تصمیم میگیرد او را با حیله در بند کند. سودابه از نقشة پدر آگاه میشود و رفتن کیکاووس به مجلس پدر را مصلحت نمیداند اما کیکاووس سخن سودابه را باور نمیکند. کیکاووس و دیگر پهلوانان همراه او به اسارت پادشاه هاماوران در میآیند. خبر این رویداد به رستم میرسد و از پادشاه درخواست رهایی کیکاووس را میکند. پادشاه نمیپذیرد و جنگی میان رستم و او در میگیرد. شاه هاماوران به ستوه میآید و کیکاووس را رها میکند. سودابه که در این ماجرا شوهر را بر پدر ترجیح داده است، نزد کیکاووس گرامیتر از گذشته میشود و کاووس وی را با تختی زرین راهی ایران میکند. سپس ماجرای سیاوش و سودابه پیش میآید. سیاوش پسر کیکاووس از زنی از نژاد گرسیوز تورانی است. سودابه در دیداری عاشق وی میشود و پنهانی او را به شبستان شاه دعوت میکند اما سیاوش راضی به انجام دادن این کار نیست. سودابه نزد کاووس میرود و پس از تعریف و تمجید بسیار از سیاوش به همسرش پیشنهاد میکند تا او را به شبستان بفرستد تا برای خود همسری برگزیند. در اصل، این نوع تفکر پیشزمینة حیلهای است که سودابه برای به دست آوردن سیاوش به آن دست میبازد. در دیدار بعدی در شبستان سودابه خود را زیباترین خوبرو معرفی میکند و از سیاوش میخواهد که دختر نابالغش را به ظاهر به همسری انتخاب کند و تا زمان بلوغ دختر خود او به عنوان همآغوش، جهت کامجویی در کنار سیاوش باقی بماند. سیاوش از سودابة شوخ چشم در هراس میافتد و سعی میکند با چربزبانی او را از این اندیشه بر حذر دارد. اما در این کار موفق نمیشود. سودابه به سیاوش میگوید که مدت هفت سال است دل به مهرش بسته و از او میخواهد که در نهان وی را شاد کند، اما سیاوش نمیپذیرد. سودابه ناراحت میشود و ناگزیر جامة خود را میدرد و رسوایی بزرگی در شبستان به راه میاندازد. کیکاووس از قضیه با خبر میشود اما نمیداند مقصر اصلی چه کسی است تا مجازات شود. سودابه باز به حیله متوسل میشود و از زنی جادوگر که با او دوست است، درخواست کمک میکند. او طی نقشهای جنین سقط شدة زنی دیگر را فرزند خود معرفی کرد و علت سقط این جنین را آزار سیاوش بیان میکند. کیکاووس به راهنمایی موبد موبدان چاره را در آن میبیند که آتشی برپا کند تا آن دو از آتش بگذرند و آنکه به سلامت از آتش بیرون آید، بیگناه دانسته شود. این کار انجام میگیرد و سیاوش سالم از آتش بیرون میآید و سودابه گناهکار شاخته میشود. البته پس از مدتی، سودابه به خاطر علاقة شدید شاه به او، به شبستان شاه برمیگردد اما باز هم به افسونگری میپردازد تا سیاوش را نزد پدر بی ارج و قرب کند. سیاوش برای فرار از این افسونگریها چاره را در رزم و میدان جنگ میبیند. پس به جنگ افراسیاب میرود. پس از چندی، او با دختر افراسیاب به نام فرنگیس ازدواج میکند اما در کاخ افراسیاب سر سیاوش بریده میشود. پس این رویداد، کیکاووس و رستم برای خونخواهی سیاوش قیام میکنند و در نهایت، سودابه به خونخواهی سیاوش به دست رستم کشته میشود. دلیل اهمیت شخصیت سودابه سودابه در ازدواجهای برونگروهی مظهر تحمیل قدرت است. ازدواجی که به لحاظ شرایط سیاسی حکومتها انجام میگیرد. این نوع ازدواج باعث پیوند قدرتهای محلی با قدرتهای اصلی میشود. البته پایههای قدرت این نوع رابطه بسیار لرزان است و به ویژه در نوع رابطه و ازدواج برونگروهی این تزلزل شدیدتر است. فردوسی بیان میکند که به این نوع روابط اعتمادی نیست و در ادامه با ذکر داستان سیاوش از سویی چگونگی متأثر شدن روابط پدر – فرزندی را در مقابل روابط قدرت نشان میدهد و از طرف دیگر، نوعی بیگانگی زن در خانة همسر – که حاصل ازدواج برونگروهی است نیز آثار آن در ادغام قدرتها را باز مینماید. سودابه واسطه و رابط قدرتی هاماوران با کیکاووس است و به همین دلیل و اینکه اخلاق جنسی به ویژه نزد طبقة حاکم سست است، به شیئی جنسی بدل میشود. بنابراین، به فریب دادن کاووس میپردازد تا به قدرت و مقامی بالاتر دست یابد. از طرف دیگر، سیاوش برای فراهم شدن موقعیت بهتر به توران میرود و با دختر افراسیاب و پیران ازدواج میکند تا به ایمنی و اهداف سیاسی خود در ایجاد روابط جدید میان ایران و توران دست یابد ما حادثة ناگوار کشته شدن سیاوش روابط ایران و توران را به روابطی خصمانه تبدیل میکند و در نهایت با کشته شدن افراسیاب قدرت واحدی ایجاد میشود. (رستگار فسایی، 1369: 70- 368) تهمینه دختر شاه سمنگان است. روزی رستم در نزدیکی مرز توران در بیابانی پر از گور به شکار میپردازد. در این میان، گوری شکار و آن را بریان میکند و میخورد و سپس به خواب عمیقی فرو میرود. اسب تنومندی، رخش، در چمنزار، به دست سپاهیان ترک میافتد. رستم پس از بیدار شدن و ندیدن اسبش، برای پیدا کردن اسب به شهر سمنگان میرود و از شاه سمنگان میخواهد تا اسبش را پیدا کند. شاه از دیدن رستم بسیار شاد میشود و یک مجلس میهمانی در خور رستم مهیا میکند. بعد هم جای خوابی برای او فراهم میشود. نیمه شب ماهرویی به بالین رستم میرود. رستم نام او را میپرسد و او جواب میدهد: چنین داد پاسخ که تهمینهام تو گویی که از غم به دو نیمهام یکی دخت شاه سمنگان منم ز پشت هژبر و پلنگان منم به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست چو من زیر چرخ کبود اندکی است کس از پرده بیرون ندیدی مرا نه هرگز کس آوا شنیدی مرا به کردار افسانه از هر کسی شنیدم همی داستانت بسی (شاهنامه، 1383: 174) من عقل را فدای عشق تو کردهام و آرزومندم پسری از نژاد تو داشته باشم تا در پهلوانی کسی با او برابری نتواند کرد. از طرف دیگر، تهمینه برای شادمان کردن رستم خبر پیدا شدن رخش را به او میدهد. رستم موبدی پرهیزگار را میخواند و او را از پدر خواستگاری میکند و مطابق آیین به عقد خود در میآورد. پس شب را با ماهروی سر میکند و صبحگاه مهرهای را که در بازو دارد، به تهمینه میدهد و به او سفارش میکند که اگر دختری به دنیا آورد، مهره را به گیسویش و اگر پسری به دنیا آورد مهره را به نشان پدر به بازوی او ببندد. تهمینه پسری به دنیا میآورد و نامش را سهراب میگذارد. در نهایت، سهراب به دست پدر کشته میشود. تهمینة غمدیده نیز آنقدر در سوگ پسر اشک حسرت میریزد تا جان به جان آفرین تسلیم میکند. دلیل اهمیت شخصیت تهمینه فردوسی در داستان آشنا شدن تهمینه و رستم قدرت روانکاوی عمیق خود دربارة شخصیتها را بسیار زیبا نشان داده است. داستان از آنجا شروع میشود که غمی جانکاه بر دل رستم پهلوان، این مرد کامل که تلخی و شیرینی روزگار را بارها تجربه کرده است، سنگینی میکند و او برای فرار از این غم به شکار میرود. گوری را شکار میکند. پس از خوردن آن، به خواب میرود. اسب دوستداشتنیاش گم میشود اما ناپدیدشدن اسب شاید امری است آگاهانه و اختیاری به فرمان تهمینه. تهمینه میخواهد رستم را به نوعی به سوی خود جلب کند. پس، دستور میدهد اسب او را بدزدند و رستم را به درون کاخ پدر میکشد. رستم تا اسبش را نیابد آرام و قرار ندارد. تهمینه دختری است که به گفتة خودش آنقدر پاک و با شرم و حیاست که حتی مردی بیگانه صدایش را نشنیده است اما در عمل، جسارت آن را دارد که نیمهشب بر بالین مردی بیگانه رود و به وی اظهار عشق کند. از طرف دیگر، تهمینه جدا از جسارتی که دارد زنی بسیار زیرک و هوشیار است و برای آنکه بتواند جواب مثبت را از رستم بگیرد، اسب محبوبش را به وی بازمیگرداند. در نهایت نیز هدف از این درخواست را چنین بیان میکند که آرزو دارد از رستم پهلوان، پسری به دنیا آورد که شهرة همگان شود. این فرزند نیز خود عامل انتقال قدرت است. عشق تهمینه زیبایی خاصی دارد و همبستر شدن با رستم و ثمرة آن کامروایی، که هستی گرفتن فردی چون سهراب است، از معیارهای شناخت اساطیری است. عشقی پرشور و کامجوییای بس کوتاه و فراقی بر دوام. پدری فارغ از رنج پرورش فرزند و مادری همه امید در فرزند دلبند بسته، با سرانجامی بسیار دردآور، یعنی مرگ پسر به دست پدر و آنگاه سالی بیش نزیستن مادر. (ندوشن، 1372: 49) ماه پریچهر، زبان از شکر، دهان چون دل عاشقان تنگ، دو ابر و کمان، ستاره نهان کرده زیر عقیق، به بالاسر و بلند، دهان مکلل به در و گوهر، از صفاتی است که فردوسی برای تهمینه به کار برده است. شیرین همسر و معشوقة خسرو پرویز است. خسروپرویز در آغاز پادشاهی به سبب جنگ با بهرام مدتی از شیرین جدا میماند. شیرین از دوری وی در رنج و عذاب است. پرویز پس از غلبه بر بهرام به دیدار شیرین میشتابد. شیرین زمانی که از آمدن شاه آگاه میشود، خود را به بهترین وجه میآراید: چو بشنید شیرین که آمد سپاه به پیش سپه آن جهاندار شاه یکی زرد پیراهن مشک بوی بپوشید و گلنارگون کرد روی یکی از برش سرخ دیبای روم همه پیکرش گوهر و زرش بوم به سر بر نهاد افسر خسروی نگارش همه گوهر پهلوی از ایوان خرم برآمد به بام به روز جوانی نبد شاد کام (شاهنامه: 1383: 1303)
خسرو و شیرین پس از مدتها به وصال هم میرسند. خسرو دستور میدهد شیرین را گرامی بدارند و او را به مشکوی زرین میبرد. او به موبد و دیگران میگویند که به شیرین گمان بد نبردند؛ زیرا وی را بنا به رسم و آیین به کابین خود درآورده است. اطرافیان شاه از وصال وی با شیرین ناراحتاند، سه روز به نشانة اعتراض به خدمت شاه نمیروند. روز چهارم موبد که دربارة وجود شیرین گله میکند و میگوید: که چون تخمة مهتر آلوده گشت بزرگی از آن تخمه پالوده گشت پدر پاک و مادر بود بدهنر چنان دان که پاکی نیابد پسر ز کژی نجوید کسی راستی گر از راستی پر کند آستی (حمیدیان، 1383: 1304) خسرو در جواب موبدان تشتی پر از خون را نشان میدهد و سپس دستور میدهد آن تشت را بشویند و با مشک و گلاب لبریزش کنند و میگوید: شیرین همانند این تشت است که از وجود من پاک گشته است: کنون تشت میشد به مشکوی من بدینگونه بویا شد از بوی من زمن گشت بدنام شیرین نخست پر مایگان دوست داری نخست (شاهنامه، 1383: 1305) شیرینبانوی بزرگوار شبستان شاه میگردد اما او از وجود زن دیگری به نام مریم که ملکة شبستان است – در رنج است. پس مخفیانه مریم را با خوراندن زهر به هلاکت میرساند. شیرویه پسر مریم است و با خسرو میجنگد و خسرو مغلوب و زندانی وی میشود. شیرویه در زندان خسرو را میکشد و شیرین از این حادثه بسیار غمگین میشود. شیرویه شیرین را به حضور میطلبد و از او تقاضای ازدواج میکند. شیرین در حضور او و همگان نارضایتی خود را از کشته شدن خسرو اعلام میکند و علت کشته شدن او را میخواهد و نیز بر بیگناه بودن خود از همگان گواهی میجوید. همگان شیرین را به پارسایی ستایش میکنند. شیرین میگوید: نیکویی زنان در سه چیز است؛ نخست، داشتن شرم و پوشیدگی و آراستن سرا برای همسر، دیگری زادن پسری که نام پدر را زنده نگه دارد و در نهایت، داشتن زیبایی و روی نیکو. شیرویه برای ازدواج با شیرین مطیع خواستههای او میشود. تمام اموال و گنجها را به شیرین میسپارد و شیرین آنها را به درویشان میبخشد و سپس درخواست میکند که بار دگر بر سر قبر خسرو رود. در آنجا چهره بر چهرة شاه میگذارد و زهر هلاهل میخورد و جان میسپارد. دلیل اهمیت شخصیت شیرین زندگی شیرین، همسر خسروپرویز، حاکی از فرجام دردناک زنی است که فرمان قدرتی خودکامه را نمیپذیرد. در عین حال، نمودار آن قدرت سیاسی است که رجال کشور خود را بدان وابسته میبینند تا مگر موقعیتهای سیاسیشان را در میدان رقابت حفظ کنند. این سخن شیرین است که در مجلس خسروپرویز بر زبان میراند.
بسی کس به گفتار من شهر یافت ز هرگونهای از جهان بهر یافت (حمیدیان، 1383: 1336) بنابراین، شیرین یک شیء جنسی است که موقعیت و منزلت حقوقیاش جای او را در روابط قدرت تعیین میکند و وسیلهای است برای به دام انداختن و از میان بردن رقیب (رستگار فسایی، 1369، 373)
نتیجه
زنان برتر در حماسه ي بزرگ ايراني اين نکته را باي ما روشن مي کند که حميت ،نجابت ،وفاداري ،فرزند دوستي ،وقار زنان و ...در شاهنامه آنان را از همه زنان ديگر حماسه ها چهره اي برجسته تر و انساني تر بخشيده و زن مثل ديگر مظاهر انساني آن کتاب والايي و کمال دارد به غير از سودابه كه تجسم يك زن بدكاره است، بقيه زنان در گوناگوني خود هريك وجهي از شخصيت زنانگي را به ابراز ميآورند. در کل، میتوان گفت که شخصیت و مقام زن در شاهنامه بسیار والا نشان داده شده و البته این نوع عزت و بزرگی زن در شاهنامه نشاندهندة فرهنگ والای جامعة ایرانی است.
+ نوشته شده در شنبه بیستم تیر ۱۳۹۴ساعت 11:23  توسط عباسعلی خویشتن دار
|
به نام خداوند بخشنده مهربان
رمضان ماه خدا ماه بخشش گناهان ماه مهربانی ها امشب شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان شب احیاء شبی که از هزار ماه برتر شبی که دران گناهان بخشیده می شوند شبی همراه با عشق به معبود شبی که بندگان خالص می شوند برای یگانه معبود همان اول وآخر همان که باید اورا دوست داشت برای همه نعمت ها همه ی خوبی ها و.... الهی خدایا دراین شب پر خیر برکت ازما راضی باش وببخش خطاهای مان را .. الهی بیاموز به ما: زندگی را عشق به خود را اخلاق نیکورا علاقه واقعی به رسول واولاد رسول امید را شب زنده داری و..
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر ۱۳۹۴ساعت 23:56  توسط عباسعلی خویشتن دار
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ساعت 17:25  توسط عباسعلی خویشتن دار
|
|
D1
بلاگ
AB
1351
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||